تبلیغات
دیگر غریب نمی مانی ... | جانم فدای امام نقی علیه السلام

فقط و فقط برای مولایمان علی النقی علیه السلام روحی فداه

وای بر هتاکین !

نویسنده :خادم
تاریخ:دوشنبه 14 شهریور 1390-08:58 ب.ظ

[http://www.aparat.com/v/ef9e8593306a8ce376d32b7792d94f0516455]



" پست ثابت "


نوع مطلب : گالری فیلم و عکس 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

كعبه‌ی دل‌ها

نویسنده :مهدی
تاریخ:سه شنبه 24 اردیبهشت 1392-12:08 ق.ظ

خضر بن محمد بزاز گوید: در خواب دیدم در كنار دجله مدینه السلام كاظمین كنار پل ایستاده بودم. جمعیت زیادی هم اجتماع كرده بودند، مزاحم یكدیگر می‌شدند و می‌گفتند: خانه‌ی كعبه به جانب ما آمده، ناگاه در آن حال بودم كه دیدم خانه‌ی كعبه با پرده و پارچه‌هایی كه دارد آمد، از روی زمین عبور كرد تا از طرف غربی [ صفحه 61] پل به طرف شرقی پل رفت، مردم به دور آن طواف می‌كردند و در جلو آن بودند تا داخل خانه‌ی خزیمه گردید. پس از چند روز من برای انجام كاری از منزل خارج شدم، نزدیك همان پل رسیدم. مردم را دیدم كه اجتماع كرده بودند، می‌گفتند: ابن‌الرضا علیه‌السلام از مدینه آمد. من دیدم آن حضرت بر اسب بزرگی سوار است و به طور آهسته از پل عبور می‌كند، مردم هم در پیشاپیش و پشت سر آن بزرگوار می‌رفتند، آمد تا داخل خانه‌ی خزیمه بن حازم شد. من دانستم آمدن امام هادی علیه‌السلام تعبیر همان خوابی است كه دیده بودم. بعدا آن حضرت به جانب سامرا حركت كرد، عده‌ای از یاران متوكل با آن بزرگوار ملاقات كردند و امام علیه‌السلام بر آنان وارد شد، متوكل از آن حضرت احترام و پذیرایی كرد، بعد از آن از نزد متوكل به جانب منزلی كه برایش آماده كرده بودند، مراجعت كرد.

منبع: کتاب چهره‌های درخشان سامرا
نوشته علی ربانی خلخالی




نوع مطلب : کرامات  روایات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

سزای سوگند دروغ‌

نویسنده :مهدی
تاریخ:سه شنبه 17 اردیبهشت 1392-11:41 ب.ظ

علی بن جعفر گوید: امام هادی علیه‌السلام شب جمعه به مسجد آمد، نزدیك آن ستونی كه مقابل خانه‌ی فاطمه‌ی زهرا علیهاالسلام بود نماز خواند. چون امام علیه‌السلام از نماز فارغ گردید و برای تعقیب نماز نشست، مردی از اهل بیتش - كه او را معروف می‌گفتند و علی بن جعفر و دیگران هم او را می‌شناختند - آمد و پهلوی آن بزرگوار نشست و امام را سرزنش كرد و به امام گفت: من نزد شما آمدم و شما به من اجازه ندادید!؟ امام علیه‌السلام فرمود: شاید تو در موقعی آمده باشی كه امكان نداشته به تو اجازه داده شود؟ من هم كه منزل تو را نمی‌دانستم، به من خبر رسیده كه تو از من راجع به موضوعی كه سزاوار نبوده، شكایت كردی؟ آن مرد گفت: به خدا قسم! من این طور عملی را انجام نداده‌ام، كسی كه این كار را كرده باشد صاحب این قبر از او بیزار باشد. امام هادی علیه‌السلام فرمود: من فهمیدم كه او قسم دروغ خورد، تو از او انتقام بگیر، آن شخص فردای آن روز از دنیا رفت و برای مردم مدینه عبرتی شد.

منبع: کتاب چهره‌ های درخشان سامرا     
نوشته علی ربانی خلخالی




نوع مطلب : کرامات  روایات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 

خلیفه‌ی بعدی كیست؟

نویسنده :مهدی
تاریخ:دوشنبه 9 اردیبهشت 1392-06:21 ب.ظ

خیران - یا خیزران - خادم، غلام فراطیس - مادر واثق بالله - گوید: من در سال 232 هجری به حج مشرف شدم و خدمت امام هادی علیه‌السلام رفتم. حضرتش فرمود: حال صاحب تو - یعنی واثق بالله - چگونه است؟ گفتم: دردمند است و شاید مرده باشد. فرمود: نمرده، ولی دچار مریضی خود می‌باشد. بعد از آن امام علیه‌السلام فرمود: بعد از واثق بالله چه كسی جانشین او خواهد بود؟ گفتم: پسرش. فرمود: مردم این طور گمان می‌كنند كه جعفر باشد؟ گفتم: نه. فرمود: چرا همین طور است كه من به تو می‌گویم.  گفتم: خدا و رسول و فرزند رسول راست می‌گویند. پس از آن همان طور شد كه امام فرموده بود. ابوعلی بن راشد گوید: در سال 232 هجری امام هادی علیه‌السلام به من فرمود: این مرد - یعنی واثق بالله - چكار می‌كند؟ گفتم: مریض است و شاید مرده باشد. فرمود: نمرده است ولی طولی نمی‌كشد كه خواهد مرد.

منبع: کتاب چهره‌ های درخشان سامرا     
نوشته علی ربانی خلخالی




نوع مطلب : کرامات  روایات 

داغ کن - کلوب دات کام
نظرات() 


  • تعداد صفحات :49
  • 1  
  • 2  
  • 3  
  • 4  
  • 5  
  • 6  
  • 7  
  • ...  


Admin Logo
themebox Logo